علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )

195

آيين حكمرانى ( فارسى )

خويش مشغول ساخته است « 1 » . كعب نيز گفت : اى مرد ، آن زن را بر تو حقى است ، براى هركه خردمند باشد سهم آن زن از هر چهار شب يك شب است . حق او را بده و بهانه را واگذار « 2 » . كعب در ادامه بدان مرد گفت : خداوند براى تو از زنان دو ، سه و چهار تن حلال گردانده است . پس [ در هر چهار شبانه‌روز ] سه شبانه‌روز از آن خود تو است تا در آن پروردگار خويش را بپرستى ، و يك شبانه‌روز هم از آن زن است . پس عمر به كعب گفت : به خداوند سوگند ، نمىدانم از كدام يك از اين دو كارت در شگفت باشم ؟ از اين‌كه مقصود او را فهميدى ، يا از اين‌كه ميانشان حكم كردى ؟ برو كه تو را به قضاوت بصره گماردم . اين قضاوت از سوى كعب و نيز تأييد آن از سوى عمر حكمى مستند به شيوه‌هاى جايز است ، نه به مقررات لازم و واجب ؛ چه اين‌كه اگر مردى تنها يك زن داشته باشد بر او واجب نيست « قسم » را مراعات كند و شب‌ها را قسمت كند ، چنان‌كه حتّى اگر يك بار با همسر همبسترى كرده باشد بر او واجب نيست [ در كمتر از چهار ماه ] به خواست او تن دهد . اين نمونه گواهى بر آن است كه متولى مظالم حق دارد نه براساس آنچه واجب است ، بلكه برپايهء آنچه جايز است حكم دهد . فصل [ : امضاى ارجاع از سوى متولى مظالم ] هرگاه متولى مظالم پس از شنيدن دادخواهىهاى كسان ، به آنان نوشتهء ارجاع به كسى ديگر دهد تا او به كارشان رسيدگى كند كسىكه اين رسيدگى به او سپرده شده از اين گونه‌ها

--> ( 1 ) . دو بيت است از بحر رجز : زهدنى فى فرشها و فى الحجل * انى امرؤ اذهلنى ما قد نزل فى سورة النحل و فى السبع الطول * و فى كتاب اللّه تخويف جلل ( 2 ) . سه مصرع است از بحر رجز : ان لها حقا عليك يا رجل * نصيبها فى اربع لمن عقل فاعطها ذاك و دع عنك العلل اين ماجرا و اين مصرع و نيز اشعارى را كه در پاورقىهاى پيشين گذشت ، بنگريد در : ابن ابى جراده ، بغية الطلب ، ج 5 ، ص 245 ؛ ابن جوزى ، المنتظم ( حتى 257 ق ) ، ج 5 ، ص 115 - م . همچنين بنگريد به : مجلسى ، بحار الانوار ، ج 32 ، ص 203 - م .